تبليغاتX
♥♥♥ یه وبلاگ واسه دل خودم♥♥♥

♥♥♥ یه وبلاگ واسه دل خودم♥♥♥

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پارت یک :  چند روز پیش رفتم واسه ثبت نام خانوم مدیر محترم که همون دم در نفس ما رو بند آورد شالمو که دولا کرده بودم رو باز کردم و ۶ دور پیچیدم دور گردنم و رفتم تو دفتر...

حالا باز خوبه نه آرایش کرده بودم و نه چیزی. بعد از ۳ ساعت اون تو ارشاد شدیم به همراه آقای پدر اومدیم بیرون. (خدایا صبر بده!!!!)

پارت دو: یه روز بعد از باشگاه با شکیبا رفتیم کوه یخ تو تهران پارس.  وااااااااااااااااااااااااااااااااااای این گ ش ت ا ر ش ا د دیگه چی بود اضافه شد به بدبختیای ما!!!!!

یه صلیب خریدم و یه فروهر با چند تا چیز میزه دیگه! (فروهرم رو که مامان همون دم در ازم گرفت و انداخت گردنش!!!!)

تا خواستیم بریم تو پاساژ من این خواهرای عزیز ا.ر.ش.ا.د رو دیدم که جلو در واستاده بودن همون جا جلوشون پاچه هامو دادم پایین و بیخیال رفتم تو!!!! (خدا نجاتمون داد که چیزی نگفتن)

داشتیم مغازه ها رو میدیدیم که اون آقاهه گارسون کافی شاپ اومد بهمون گفت این شماره رو اون پسره داده که تو کافی شاپ بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا ما هرچی به ذهنمون فشار میاریم هیشکی رو یادمون نمیاد که... (استغفرالله)

کارته هم به لطف اینجانب و شکیبا پاره پوره گشت و خسته و کوفته با اتوبوس (!!!!!!!!!!!) برگشتیم!!!

پارت سه: شانس که نیست ... میخواستم پیاده شم که این راننده اتوبوسه مشکل عصبی داشت به همه گیر میداد اونم اعصابمو بدتر ریخت به هم و بحثم شد باهاش! (اه)

نکته یک: این چند روزه هم که همممممممممش پای  Mbc Persia - Tv    

اطلاعات سینماییم فوق العاده زده بالا!!!!

نکته دو: جدیدا اصصلا حوصله ی نت رو ندارم ٬ چه برسه به آپ کردن... اخلاق سگیم هم فعاله بدجور!!!

نکته سه: وقتی امروز فهمیدم خسو شکیبایی ٬ یکی از بازیگرایی که عاشقش بودم٬ سکته و فوت کرده٬ انقدر یهویی دلم گرفت که نگو... آخه جوون بود... گریه هم کردم... خدا بیامرزتش... 

خدایااااااااااااااااا....

 

I don't know why
You want to follow me tonight
When in the rest of the world
With you whom I've crossed and I've quarreled
Let's me down so
For a thousand reasons that I know
To share forever the unrest
With all the demons I possess
Beneath the silver moon

Maybe you were right
But baby I was lonely
I don't want to fight
I'm tired of being sorry


پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در شنبه 29 تیر1387 ساعت 0:10 AM | لینک ثابت |

 

بههههههههههههه سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطول مطولین؟؟؟؟
آخیییییش تابستون شد و ما از دست این امتحانای کذایی راحت شدیم


ولی هنوز هیچی نشده دلم برای شیطنت های سر کلاس ٬ حرف زدنای نوشتاری ٬ کشیدن کاریکاتور معلما ٬ تقلب های خ ف ن!!!! و و و .... تنگیییییده
ولی امسال خیلی زود گذشت

دلم برای کل کل با بچه ها سر رضایا ( )برای سانویچ  خوردنای پر مصیبت بستنی هاب بوفه که همیشه نصفه بود زنگ ورزش که  به جای ورزش دور هم مینشستیم و درد دل میکردیم...

برای وقتایی که کلاس اولیا رو میذاشتیم سر کار!!!!!!!!

حتی برای خط خطی کردن نیمکتا با غلط گیر و خط کش آهنی تنگ شده...برای وقتایی که باید به جای معلم کلاس و اداره میکردم بچه ها ساکت نمیشدن و همیشه با منفی گذاشتن توی دفتر معاون آموزشی ساکتشون میکردم
برای وقتی که با نماینده کلاس هماهنگ میکردم که اگه سر صف بهم گیر نده منم براش منفی هایی که معلما میگفتن و نذارم!!!!! خلاصه برای تک تک معلما که دیگه نمیبینمشون دلم تنگ شده!!! برای گندکاریا توی آزمایشگاه و زنگای حرفه و فن !!!

خانوم ع با اون کفشای پاشنه بلندش که همیشه تق تقش تو گوشمه و حرص خوردناش! زنگ انشا و اعتراض بچه ها به موضوع!!!

وقتایی که مدیر و ناظم به حجابمون گیر میداد !!! ( اصلا دلم برای این یه مورد تنگ نشده!!!!!!)

سوتی های بچه ها (خودم یکی از اساتید در مبحث سوتی دادن بودم!!)

برای اردو هامون که بچه ها یواشکی گوشی میاوردن ٬ ابرو برمیداشتن و آخرش هم به اخراج ختم میشد!!!
امتحان های ریاضی  ۲۰ نمره ای خانم ش که نفس همه رو بند میاورد!

وقتایی که از مدرسه برمیگشتیمو انقدر تعدادمون زیاد بود که کوچه رو میبستیم و ماشین نمیتونست رد شه!!
ویراژ دادن پسرا با موتور جلومون!!!قرار بچه ها با پسرا تو کوچه پشتی !!!!!!!!!!!!!!!!(سانسوووووور!)
فلوت زدنای سر صف که .....!!!!!!
خوابیدن سر کلاس ...

بگذریم...

 

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در شنبه 8 تیر1387 ساعت 12:12 PM | لینک ثابت |

بهههههههه...سلوووم...مخلصیم!!!

چی بگیم؟

همش دارم مثه...میخونم فقط!!!!!!!!!!!!!!!!!(به جون خودم!! باور کن....)

 

تازه این مااااااااه هم پره تولد!

 

بازم یه تولد دیگه!

 

تولد بهترررررررررررین دوستم!

 

مونا جججووووووووووووووووووووونننننننننن

 

تفلدت تفلیک تفلیک!

 

به رضایا میگم یه دونه واسه تو بخونه عسیسسسسم

 

البته تولدش سه روز دیگس ولی چون شاید نتونم بیام اومن موقع الان اومدم تفلیک بگم...

 

جیییییییییغ جیییییییییغ!!!!

هوووووووووووووو.....!!!

دست....دست....!!!

ماچ ماچ!!!!

 

زیگ زاگ زیگ زاگ

 

میخونیم با دلی شاد

 

اینم کادوی جشنت (البته کادو اصلیه مونده هاااا.... بدو برو پست... بدو....)

 

تولدت مبارررک بااااااااااااااااااد

 

بوووووووووووووووووووووووووووووس

 

مونا خانووووووووووووووووم صد ساله شی ایشاللا...

 

*** **** *

 

 

 

 

اینم یه عسک دیه

 

 

 

 

*** **** *

 

 

 

بعد نوشت: ایووووووووول.... مرسی که تو نظر سنجی شرکت میکنین....!!!!

 

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در جمعه 17 خرداد1387 ساعت 6:3 PM | لینک ثابت |

                                                                                                            

 تولدمه هااااااااااااااااااااااااااااا

به به چهچه..... سلووووووووووووم چطور مطورایین؟؟؟؟؟

آقا این امتحانا کمر واسه ما نذاشته که!!!!!   تموم هم نمیشه...اه...

 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای راستی ....

دیشب بهترین شب زندگیم بود

بهترین تولد عمرم

برای اولین بار اصلا تو فکر تولدم نبودم....

نشسته بودم مثله این بچه خر خونا رفته بودم تو کتاب تاریخ

گفتم یه زنگ به مادموازل سحر خانوم بزنیم   داشتیم میحرفیدیم

یهو زنگ خونشونو زدن 

 خلاصه خیلی مشکوک بود بعد اومده پای تلفن همچین با توپ و تشر به من گفت بعدا بهت زنگ میزنم که جرئت پرسیدن اینکه کی بودو پیدا نکردم

خلاصه دوباره کلمونو کردیم تو کتاب

خونه هم تو این چند وقت شده بود مثله بازار شاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تو اتاقه من که اصلا نمیشد راه بری!!!!!!! (خر خونی همینه دیگه!!!!! همه کتابا وسط اتاقه!!!!!)

زنگ که زدن با خودم فکر کردم مامان که کلید داره دیه چرا زنگ میزنه

خلاصه درو که باز کردم این سحر ( لااله الا الله) مثه جن پرید جلوم .... در حد سکته بودم

بذگریم.... دیشب انقدر جیغ جیغ کردیم که الان صدام در نمیاد

رفتیم تو ۱۵ سال ها..... میبینی تورو خدا مادر؟!؟!؟!!؟؟!؟

پیر شدیم رفت ...

تازهههههههههه

ده روز دیگه رو نمیدونی چه خبره!!!!!!!!!

تازهههههههههههههههه

سیزده روز دیگه رو هیکشییییییییییییی نمیدونه بگه چه خبره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من برم که هنوز دارم توی دوره ی قاجار درجا میزنم!!!!!!!!!!!

ولی خووبیش اینه که تا آخره ماه هیچ کروم از کلاسامو نمیرم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

پ.ن : راستی قالب خوشل شده؟ عوضش کردم

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در جمعه 10 خرداد1387 ساعت 10:38 AM | لینک ثابت |

به به به به به!!!!!!

اومدم و باز اومدم کلی افتخار داده بیدم!!!!

خوشین؟؟؟؟؟

ما که از ۴ شنبه هفته ی بعد امتحانامون شروع میشه!!! اولیش هم ریاضیه.... اه!!!!

این چند روزم چند تا امتحان دادیم.... یکیش ریاضی بود که از منطقه گرفتن....من شدم بالاترین نمره ولی انقدر افتضاحه که نمیگم چند شدم!!!!

ادبیاتم ۱۴.۷۵ البته از ۱۵ نمره هااااا!!!!

وقتی میخواستیم بیایم سوم همه میگفتن قدر امسالو بدون....ولی هیشکی نگفت انقدر زود میگذره...

دقیقا بر عکس پارسال!!!! اصلا تموم نمیشد...

خلاصه... بگذریم!!!!

یه چیزی بگم؟؟؟؟

من از اول عید تا حالا مریضم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته الان یه کوچول بهترم ولی هنوز....

نمیدونم چرا اینگده ضعیف شدم

دیروز صبح اینگده حالم بد بود همش سرگیجه و فشار پایین و بدبختتتیییییییییییییییییییی!!!! اه!!!!

خیلی شدید هم کم حوصله شدم... با اینکه بقیه به خصوص مامانم به روم نمیاره ولی خودم میفهمم چقدر هار شدم!!!!!

مطمئنم اگه تو این چند وجود بعضی از اطرافیان و دوستام نبود معلوم نبود بتونم فشارهایی که بهم اومده بودو تحمل کنم...

تازه دندونام میدرده خفن!!!!! فکر کنم باید پر کنم .... تازه اونم سه تااااااااااااا!!!!!

اینگده میترسم از دندون پزشکی که نگو!!!! حاضرم پنی سیلین بزنم ولی...!!!!

کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!

دیگه رضایا هم تبلیغ رابینسون میکنه!!!!!

 

************

Happy birth day Lilimin and Vitapoot

 

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت 4:13 PM | لینک ثابت |

بعد نوشت تر: حتی اگه اشتباه فهمیده باشم که کی هستی اونقدر اهمیت نداری که بخوام تو دورو برم دنبالت بگردم

منظورمو هم خوب فهمیدی از بچه های ابوذر

دیگه هم جواب کامنت هاتو نمیدم چون اگه بخوام برای هر الافی که حرف مفت میزنه وقت بذارم از مسیر اصلی خارج میشم

میدونم الان میگی کم آوردی هرچی دوست داری فکر کن ولی من اونقدر مثله تو بیکار و الاف نیستم که وقت بذارم برای این مسایل پیش پا افتاده و بی خودی

مطمئن باش هر چی کامنت بذاری جواب نمیدم

اگه مردی بیا جلو... اگه واسه اسم نوشتن جرات نمیخواد پس چرا اینقدر خودتو زجر میدی؟ اگه جرات نمیخواد بگو چی میخواد که تو نداری؟!؟!؟!

ها؟؟؟ 

بعد نوشت :  بیا... این طرز حرف زدنته... میخوای آیدبتو با مشخصاتت رو بذارم اینجا؟

ولی حیف که اونقدر برای خودم احترام قائل هستم که با اینکار شخصیت خودم رو نیارم پایین

آفت رو دیدم.... دیگه حق نداری برام آف بذاری.. البته خیلی راحت میتونی همه ی اینارو انکار کنی ولی برای من مهم اینه که خودم بشناسمت که همون لحظه ی اول گرفتم کی هستی...حتی یه مدت وبلاگت تو پیوندام بود

تو اینقدر جرات نداری که اسم خودتو بنویسی اونوقت میخوای...!!!!!!

برو عزیزم.... خدا روزی تو جای دیگه حواله کنه از الافی تو اینجا هیچی گیرت نمیاد...

راستی از بچه های ابوذر چه خبر؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*************

جنابی که کامنت گذاشتی ( خودش میدونه کی رو میگم)

من خیلی تو آرشیوم گفتم بازم میگم حتی اگه لازم باشه کامنت دونی رو میبندم ولی هر حرفی که دلم بخواد میزنم...چون ممکنه از نظر تو مهم نباشه که من اول به کی زنگ زدم ولی از یه لحاظی برای خودم خیلی خیلی مهمه...لازم نمیبینم که دلیلش رو بگم...

همون طوری که گفتی خوب میشناسمت از طرز نوشتنت هم خوب فهمیدم که کی هستی...

 نمیدونم از کجا سوختی ... 

عنوان وبلاگ رو خوب بخون اگه بلد نیستی بخونی برات میگم نوشته (( یه وبلاگ واسه دل خودم ))

وقتی برای دل خودم مینویسم آزاد و مختارم که هر چی تو دلم میگذره حتی خصوصی ترین مسائل رو به زبون بیارم...

در ضمن بقول خودت (( تک پرم )) مگه عیبه؟؟

تو دوست داری با یه دختری که میگردی با سی تا پسر دیگه هم (( بپره؟!؟!؟!؟))

این هم که با چه کسایی میگردم  به خودم مربوطه ... با گیتا یا هر کس دیگه...

ما نفهمیدیم عشق لاتیه یا لوسی.... کسی که عشق لاته که لوس نمیشه حرفات خیلی تضاد داره!!!!!

اول با خودت کنار بیا بعد

در ضمن مثه اینکه عادت داری هر کسی خواستی بهت شماره بده.... واقعا متاسفم که من نه شمارت رو گرفتم نه شماره دادم!!!!

اتفاقا دقیقا میخواستم تو بفهمی که من گوشی دارم که خوشبختانه فهمیدی

در ضمن در سنی نیستم که بخوام فکر کنم شوهر گیرم نیاد...

اینقدر جرات نداشتی که اسم خودتو بنویسی؟!؟!؟!؟ ولی مهم نیست مهم اینه که خوب شناختمت!!!اینقدر دورو برم شلوغ نیست که نشناسمت!!!

اگه خصوصی ترین حرفام رو میزنم بهتر از اینه که یه عالم دری وری بگم همش دروغ...فکر میکنی نمیفهمیدم خالی میبندی؟!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!

پس ببخشیدا خیلی خری!!!!

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی 

 

پ.ن: یه چند روزی اینجا قاطی کرده بووود.... درستش کردم اگه بازم مشکل داره به آی دیم پی ام بدین... مقسی مقسی

 

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 2:1 PM | لینک ثابت |

وای سلام چقدر دلم واسه اینجا تنگیده بوووووووووووووووووووووووووووووووود

بابا هیچ اتفاقی نیفتاد مثه عید سال های پیش!!!!!!!!!!!

البته با کلی تغییر  و تحول

۱- امسال دیگه شوهر خالم پیشمون نبود

۲- امسال دیگه برای تبریک عید به همه فامیل زنگ نزدم

۳- امسال اولین زنگ تبریک عید رو یه دوست خوب زد با اینکه تبریک گفتن شاید دو ثانیه بیشتر طول نکشید ولی برای من کلی ارزش داشت...

۴- امسال اولین زنگ تبریک عید رو به سحر خانوم زدم!!!!!

۵- امسال دیه همش با زنگ نبود بلکه اس ام اس هم بهش اضافه شده بود ( البته اگه شلوغی خط ها رو در نظر نگیری...که ما رو .... لا الله الا الله!!! بگذریم!!!!)

۶- امسال مثله بیشتر سال ها سال تحویل پیش مامی بزرگ نرفتیم

۷- امسال رو با وجود کلی دوستای خوب شروع کردم از نت گرفته تا مدرسه و خارج از مدرسه ( بوخشین که توی این روزای زیبا عیشتون رو کور میکنم با به کار بردن این واژه ی نکبت بار!!!!!!!)

۸- امسال دیه مثه سال های پیش از ۱۰ روز قبل سفره ی هفت سین چیده نشده بود... دقیقا نیم ساعت قبل از سال تحویل همه چی مرتب شد!!!!!

۹- ا م س ا ل دیه حوصله ی تم مرغ رنگ کردن رو نداشتم ... یعنی بی انصافی نباشه وقتش هم جور نشد!!!!

و و و ...... و خیلی امسال و امسال های دیگه که بعضی هاشو اینگده بزرگن برام که نمیتونم به زبون بیارم یا بنویسم بعضی ها هم +۱۸ بید به دلیل رفت و آمد خرد سالان (از قبیل خودم!!!!!!!!!) از گفتن معذور می باشم!!!!!!

ولی سال پیش ... نمیخوام تکرارش کنم امید وارم امسال تلافی ش در بیاد...

چقدر امروز خشک شدم ٬ نه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

خووووووووووووووب حالا بعد از سه ساعت سخنرانی برویم سر اصل مطلب :

من شب آخر کیف و کفشم رو خریم!!!!!!!

البته از شلوغی خیابونا که اصلا نگوووووووووووووووووووووووو... ساعت ۱۱ بود انگار ۶ ب ظهره!!!!

از ترافیک هم که دیگه بی خیال... همه ماشینا رو خاموش کرده بودن!!! حالا فکر کنین با چه بد بختی ما خودمونو رسوندیم به باغ سپه سالار مگه جا هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوباره با صدتا بدبختی مضاعف پارکینگ گیر آوردیم که خیلی زیبا و خوشمزه جوابمون کرد و گفت جا نداریم...

قیچی اش کنیم بالاخره ما پارکینگ گیر آوردیم... حالا تصور کنین توی اون وضعیت میگه ورودی ۲۰۰۰ تومن ها!!!!! میگما بریم یه پارکینگ بزنیم اینجور موقع ها بدرد میخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!اجرت با امام حسین پسرم!!!!!!!!!!!!!!!

حالا همه اینا یه طرف دستشویی گرفتن اونم به صورت خانوادگی یه طرف دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه با هر بدبختی ای بود یه کاریش مردیم!!!!!!!!!!!!!!

بعد از حدود ۴ بار از بالا تا پایین سپه سالار رو گز کردن یه کفش اسپرت و دوتا کیف خریدیدیم!!!

تا لحظه ی آخر هم سمنو و سیر نداشتیم!!!!!!!

که اونم از تو کوچه خیابون پیدا کردیم!!!!

بابا آخه یکی نیست به این مامی بگه توی این وضعیت اسفناک گم کردن گوشیت دیگه چی بود؟!؟!؟!؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

البته خدا رو شکر پیدا شد همون شب وگر نه....!!!!!!!!!!!!!!!

تازه هفت سینمون هم نچیده بودیم!!!!!!

اینجانب صبح بیدار شدم و چیدمان مربوطه را صورت دادم!

پارسال برام پر بود از بدبختی هم توی مدرسه ٬ تو نت هم که تقریبا هفته ای یه بار یه موضوع برای اعصاب خورد کنی پیش میومد... بیرونش هم گاه و بی گاه از طرف خانواده و غیره....

راستی امسال سال موووووووووووووووش ( اسمش هم چندش آوره!!!) امیدوارم خودش مثه اسمش نباشه!!!!!!!!

میگماااااااااااااااااااااا این روزای آخر سال ۸۶ چه موقعیت خوبی برای خیــــــــــــلـــــــــــــیا پیش اومده بود.... بعضیا که فقط میرفتن بیرون روم به دیوار گلاب به روتون دخ ت ر ب ا ز ی یا برعکس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بازار بلوتوث و بلوتوث بازی هم که دیگه داغ داغ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط تنها فکر و موضوعی که میتونه این روزای قشنگ رو زهر کنه فکر کردن به امتحانای بعد از تعطیلاته که قربونش برم هیچ دبیری هم رحم نکردهو دقیقا جلسه ی دوم میخوان امتحان بگیرن... خدا خیرشون بده تازه اونم از یکی دوتا درس!!!!!!!!!!!!

ریاضی که میخواد از اول کتاب بگیره.... ای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی!!!!!!!!!!

این دخمل خاله ی سحر خاتون!!! یه آقای هاپوی جنتلمنی داره!!!! که امروز به توافق رسیدیم برای خانوم ژولی شیرینی بخوریم!!!!!!!!

دیگه آثار مربوطه مشاهده شد تا رضایت دادیم امروز عصر یه نگاهی قبل از عقد به هم بیاندازند!!!!!

البته ناگفته نماند که تا ساعت ۱۰ شب ۵ تا آدم رو معطل خودشون کردن ولی مورد قبول یافت نشد!!!!!!!!!

دوتا سگ فسقلی چه جوری همه رو گیر آوردنا!!!!!!

خلاصه به توافق نرسید و این آبجی کوچیکه ما هم با بی اف های دیگش داره سر میکنه!!!!!!!!!!!!!!

بابا الکی نیست که !!!!!  خواستگارای آبجیم پاشنه نذاشتن واسه در خونمون که!!!!!!!!!!

خیلی طولانی شد.... ولی ایندفعه یه چیزایی میخواستم بگم... یعنی اصلا به یه قصد دیگه ای اومدم آپ کنم ولی نشد!!!!! یعنی فکر میکنم هنوز زوده.... حالا...!!!!!!!!!!!!!!

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

(خدا میدونه اگه بگم چگر دلم واسه نوشتن این جمله تنگ شده بود!!!)

ببخشین اگه یه خرده نوشته های ایندفعه بی رو حن!!!! از دست یکی دو نفر دلخورم کمی تا اندکی!!!!!

دوباره

۱

۲

۳

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

I love you all

حالا جمله بندیش نمیدونم درسته یا نه!!!! مهم اینه که مقصود رو رسونده!!!!!!

تازه اینگده فک زدم ۴شنبه سوری رو یادم رفت تعریف کنم!!!!!!!!

رضایا

رضایا

رضایا

آها راستی این کلیپ جدید رضایا رو دانلود کردم ریختم تو گوشی... محاله دیگه بتونن منو از گوشیم جدا کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زیر نویس

اه اه اه دیدین رضازاده رفته تبلیغ رابینسون ؟؟؟!!!! عمرا دیگه تبلیغش رو بکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 2:34 AM | لینک ثابت |

واااااااااااای سلام

منم هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچه ها جاتون خالی امروز کلی حمالی کردیم !!!! بهدشم که افتاده بیدیم به جونه خونه...

از میز تحریر تا فرش و پرده هاااااااااااااااااااااا

از لباس عیدم فقط یه شلوار لی گرفتم !!!

راااااااااااااااستیییییییییییییییی

چند روز پیش داشتم با بچه ها پیاده میومدم از مدرسه خونه!!!!! ( جمله بندی رو بخونین عشق کنین!!!)

بعد از یه کوچه هه که رد شدیم یه دخمله به یه پسله ( از گفتن اسم معذورم!!!) یه متلک گفت تو رو خدا ببین دنیا بر عکس شده!!!!

بعد اونا هم سه تایی از ماشین پیاده شدن و ....!!!!!!

حالا دخمله یه چک بزن پسله دوتا بزن!!!! یه چیزایی هم میگفتن که نمیشه اینجا گفته کنم!!!!

آخر سر ... اومد و ... رو از ... جدا کرد!!!! ( ... اسامی طرفین دعوا بیده!!!)

امروز هم تا سوار سرویس شدم دیدم یکی از این بچه های اول داره داد و بیداد میکنه و به اون یکی میگه فضول بی تربیت بی آدب و... .

وقتی رفتیم تو مدرسه فهمیدستیم که این خانوم میخوان مسافرت برن دوبی و دوستش این راز مهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم رو فـــــــــــــــــــــــــــــــــــاش کـــــــــــــــــرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!( شفا بده!!!!)

خدایی خیلی بچه بازی در میارن!!!!

الان اتاقم پرده نداره!!! انگار دیوار نداره!!!

واااااااااااااااااااااااااااااااااااای راســـــــــــــــــــتی این کلیپ جدید رضایا رو دیدین؟!؟!؟!؟!؟!؟

خیلی خیلی گشن بیییییییییییییییید!!!!

جدیدا از تهی هم داره خوشم میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی از طرف مدرسه بردنمون چشمه علی و کوه بی بی شهربانو...

تا حالا تو اتوبوس اینگده شلوغ پلوغ نکرده بیدیم!!!!!

واستاده بیدیم آهنگ درخواستی پذیرفته میشد و میخوندیم!!!!

الان هنوز صدای سحر در نمیاد!!!

منم دست کمی ازش ندارم!!!

تازه...چه معنی داره پسرا گوشی میبرن مدرسه و اردو  ولی ما... .!!!!!!!!!

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی ....!!!!!!!!!!!!!!!!

تازه دخملای مدرسه دیگه هم میارنااااا...ولی فقط کافیه به گوش یکی برسه فلانی ام پی فور یا چه میدونم مثلا گوشی آورده سه روز اخراجی که رو شاخشه... تازه تعهد و مورد انضباطی و غیره رو حساب نکنیم!!!!

بعد میگن چرا بچه ها معتاد میشن!!!

چرا نهنگ ها خودکشی میکنن!!!!

چرا...****...!!!! لا اله الا الله!!!!

تازه دیروز هم یه جشن برگزار کردن تو مدرسه منم رفتم رو سکو و تا حد ممکن گند زدم اومدم پایین!!!!

ولی خوب جاش یه کادو و یه کارت امتیاز کاسب شدیم!!! ( بچه خر کنی!!!)

چند روز پیش هم با سحر جوووون رفتیم کلاس من که سر راه رفتم دفتر گفتم میخوام برم تو ارکستر آقای آبادی... گفت برو طبقه ی دوم آموزش...رفتیم آموزش گفت طبقه چهارم آقای آبادی... رفتیم اول اشتباهی در زدیم...

بعد با کلی سلام و صلوات رفتیم اتاق آقای آبادی ۲۰۰۰ تا سوال و اینا.... آخر سر اسم و شماره تلفن رو نوشت و گفت همین دوشنبه کنسرته ولی باید بلیط بخرین...دوباره رفتیم طبقه دوم آموزش...گفت برین طبقه چهارم دفتر پیش آقای راد!!!!

رفتیم طبقه چهارم حالا مگه این آقای راد گیر میااااااااااد... صد نفرو دیدیم میگم آقای راد میگه خیر!!!!

بالا خره بلیط خریداری شد و اومدیم پایین... قرار شد این دوشنبه بریم کنسرت... دوشنبه هم سر بزنگاه رفتیم و ... .

یه آقا پسله بود فلوت میزد... خدا میدونه چقدر این قشنگ و روون میزد... همش فکر میکردم کاش منم مثه این میزدم!!!

خود این آبادی هم که نگو دستاش رو پیانو میرقصید...

بهد هم قرار شد از بعد از عید یه گل به دسته گلشون اضافه بشه!!!!

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

***با املاک رابینسون خواسته ها چه آسون***

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 6:3 PM | لینک ثابت |

سلااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااام صدتا سلام

من زندماااااااااااا

چه خفر؟؟؟ برف اومده تا کمر؟؟؟؟ ( هه هه هه)!!!!!!

این چند روزه تا میومدم صفحه بلاگفا رو باز میکردم٬ پست مطلب جدید رو که میزدم... اصلا حسش نبود بآپم...

یان چند روز اتفاقاتی افتاد خخوصییییی!!!!!!!

بهدش هم مثه این موشا هستن که تو سوراخ نمیرن هلک و هلک خراب شدم خونه  خاله دوستم...( البته با خود سحر خانوم!!!!)

اون جا هم کلی خندیدیم...فیلم عروسی دیدیم و .... ( دیگه بقیش به تو ربطی نداره!!!!!!)

تازه این خانوم مامی هم جدیدا شده نماد گیر دادن!!!! بعضی وقتا اینگده خووووووف درک میکنه آدمو که خندم میگیره

ولیییییییییییییییییییی......بعضی وقتا اصلا اصلا نمیفهمه چی میگم!!!!

امروز تو مدرسه بین گروه P.U.R.T2 دعوا افتاد...( این رمز ما بیده!!!!! به دلیل مسائل امنیتی از توضیحات بیشتر معذوریم!!!!!)

البته دعوا نه ها....یه کم دلمون پر بود رسید به گله کردن و یه کمی داد و بیداد...( بدون مجروح و مصدوم!!!!)

البته بعدش خیلی خوووووف شدا....چون یه سری از مسائل برای هم روشن شد...قابل توجه ما ۴ نفریم که تقریبا داشتیم دوتا دوتا تقسیم میشدیم!!!!

بذگریم اصلا....

یه مسئله دیگه هم اینه که الان حدود ۵ ساله که دایی بنده که اون ور آب تشریف داره میخواد منو ببره پیش خودش!!!! که این بحث هر سال پیش میاد.... که تابستون لی لی ( اسمم رو نمیگم که!!!!) رو میاریم و بعدش هم مامی و پاپا( هنوز نرفته جو گیر شدم!!!!)

با اینکه خیلی دوست دارم زندگی راحت و آزادی داشته باشم....دلم میخواد بخاطر خیلی چیز ها جواب پس ندم ولی اصلا دلم نمیخواد الان برم!!!!!

شاید اگه همون ۵ سال پیش بود خیلی دوست داشتماااا....ولی به مسائلی دلم نمیخواد.... به نظرم خیلی بده یا مشکل سازه که یه دختر تو سن چهارده سالگی از یه کشور تقریبا محدود بره به یه کشور کاملا آزاد!!!!

نیی دونم.... ولی احساس میکنم امسال جدی تر از سال های پیشه!!!!

حتی یه بار هم رفتیم دوبی برای ویزا که خدا رو شکر ویزا ندادن!!!!

حالا تا تابستون خدا بزرگ بیییییییده!!!!

دیه.... همین دیه.....

الان میام به هممه سر میزنم

بووووووووووووووووووووووووووس

به دلیل غیب شدن اسپانسر ها زیر نویس نداریم!!!!

.

.

.

.

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 7:43 PM | لینک ثابت |

قبل از سلام بگم: Happy Valentine

 

نارسیسا جون  من فکر کنم این روز یه روز جهانیه نه اینکه فقط مال غربی ها باشه...درسته ما هم جشن های مهمتر و قشنگ تری داریم که متاسفانه فراموش شده...ولی نه اینکه خودمون رو از جشن های جهانی عقب بندازیم...البته این نظر منه هاااااا!!!!

۱

۲

۳

حالا...

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوشمللاااااااااااااااااا....

خوفین خوشین؟ سلامتین؟؟؟؟؟؟

چه خطرا؟؟؟؟ ما هم خوفیم...آره بد نیست سلام میرسونه...دست بوسه!!!!!

خوب بسه دیگه پررو نشین!!!

این آپ فقط فقط برای والن تاین میباشد و اعلام نفس کشیدن و زنده بودن ما!!!

***به دلیل محاصره ی این وبلاگ توسط باند های مافیا و آل کاپون هایی از قبیل بچه های مدرسه و غیره از اعلام والن تاین خویش معذوریم!!!!!***

راستی از طرف مدرسه بردنمون مجلس...اینگده خندیدیم... ***این دفعه هم به دلیل محاصره ی وبلاگ از توصیف و نشریح موضوع معذوریم!!!***

این مدرسه هم وقت گیر آورده هاااا....روز وان تاین مارو بردن خ ا ن ه ی  م ل ت !!!!!

 

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس فیلا...دوست جووووونا!!!!!

 

توجه!!!                                                        توجه!!!

زیرنویس

واااااااااای این چیه؟!؟!؟

آترود بریز خیالتو راحت کن

جـــــــــــــــــــــــآدوی ســـــــبـــــــز !!!

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در جمعه 26 بهمن1386 ساعت 1:8 PM | لینک ثابت |

بالانوشت: وووووویییییییی.....تا الان بیرون بودیم...فردا هم امتحان علوم دارم لای کتاب هم باز نکردم!!! اینگده سخته سخته!!! مرده شور هرچی شدت جریان و اختلاف پتانسیل و فشار در گازو مایع و جامداته ببرن دته جمعی!!!!

برام دعا کنییییییییین!!!!

************************

بعضی وقت ها اینگده دلم از دست مامانم و خلاصه به قولی بزرگترا میگیییییییره!!!!

اینگده از دستشون عصبانی میشم....

رااااااااااستی امروز کارنامه دادن!!!!

شدم رتبه ی دوم کلاس!!! یوهووووووووووووووووو!!!!

معدلم هم بد نشد....۱۹.۶۸ خوبه دیگه...ولی بازم بیشتر از این انتظار داشتم!!!!

آخه قرآن و تعلیمات دینی چیه که داده۱۹...تازه خودش هم برگشت گفت که تو نمرت بیسته ولی چون زودتر از حد معمول نمره هارو تحویل داده شدم ۱۹...چمیدونم...از همون حرفایی که معلما واسه خ ر کردن بچه ها میزنن...

آججججججون....ریاضی هم داده ۲۰!!!! ذوق مرگ میشویم فراوااااااان!!!

علوم تجربی هم داده ۲۰...که فکر نمیکردم ۲۰ بشم....

سر کلاس هنر هم اینگده کرم ریختم که فکر نمیکردم ۲۰ بده!!!!

سحر جوووووووووووووووون هم شد رتبه اول!!! قربونت برم عزیزم!!!!

ایش....دیدین مثلا یه نفر از یه خواننده یا چمیدونم هنرپیشه ای خوشش میاد لوس بازی در میاره و همه جا اسم اونو مینویسه و تا اسمشو میگی هجوم میاره طرفت  عین این عاشق پیشه ها!!!!

البته خودمم اینجوریم ها ولی نه در حد افراطو انفجار....

کی گفت(( رضایا))؟!؟!؟!!؟

بذگریم...امروز هلک و هلک بلندمو کردن پیاده بردنمون تا حسینیه و زیارت عاشورا و از اینا... ایگده اون زنه که داشت میخوند سوتی داد که همه میخندیدن... آخه بابا کی گفته تو صدات قشنگه؟؟؟؟؟کی گفته مرده نمیگ...زه؟؟؟؟؟؟/ البته ببخشیدا ولی اصطلاح از این بهتر گیر نیاوردم!!!

وااااااااااااااالا.......خلاصه....

امروز مادر یکی از بچه های مذهبی کلاسمون اومده بود کلی مارو مزین کرد....تیکه پشت تیکه!!! منم اصلا به روی خودم نیاوردم ...بی خیالی... هر چی دوست داری بگو....

از ظهر تا حالا هم همینطوری سرگردون میچرخم... با این مامی هم دعوام شده...البته تقصیر من بودا...ولی خوب بی خیال دیگه مامی... حوصلم سر رفت....

آپ بسیار بسیار چرتی بود...می دونم...نزنین....ولی مثه همیشه راهنماییم کنین...مخصوصا اونایی که خوشون مامانن

شاید اونا بفهمن من چی میگم!!! بابا کوتاااااااااااه بیا مامیییییییی

کـــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!

راستی..

  !!!Dady I need a kiss

با خمیر دندون کرست همیشه بخندید...
سنسوداین!!!

*******
اینم از زیر نویس ایندفعه...
خل شدیم رفت!!!
برای شادی روحم فاتحه مع الصلوات!!!

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 8:55 PM | لینک ثابت |

سلاااااااااااااااااااام دوست جوون جووون جووناااااااااااااااام

 

خوفين؟؟

 

اين چند رووووووووز!!!!!!

 

اول که ديروز اين معاونمون اومد سر کلاس گفت ميخوام بهتون نمره انضباط بدم!!!!همه دست به مقنعه!!!گيس هارو چپونديم تو مقنعه!!!

 

تقريبا حدود ?? دقيقه نا قابل برامون فک زد... آخر هم نمره ها رو نخوند که...فقط به بعضي ها اخطار داد...ديگه کارش داشت به تهديد ميرسيد که يکي از اين بچه شيريناي کلاس بلند شد و گفت ترم دوم دوبرابر کم کنيد و از اين شر و ورا... با منت و تهديد قبول کرد...بعضي بچه ها موافقت کردند...بعضي ها هم مثه من پررو پررو نگاش کرديم!!!

 

که آخر که داشت ميرفت بيرون چشمش افتاد به من که داشتم يه جوري نگاش ميکردم ( راستش وقتي از يکي بدم مياد اصلا اصلا دست خودم نيست تو نگاهم داد ميزنه!!!همين هم هميشه برام مشکل ساز شده!!!!) برگشت بهم گفت تو چرا هيچي نميگي؟ چرا اينجوري نگاه ميکني؟ منم هيچش نگفتم که گفت تو هم غيبت هات زياده هم حجابت مورد انضباطي داره...الان ديدم....حواستو جمع کن!!!!

 

ميخواستم خفش کنماااااااااااااا!!!!! آخه اينجا هم مجبورم ادب رو حفظ کنم وگرنه يه چيزايي ميگفتم تا دلم خالي شه!!!

 

بابا اينجا وقتي غيبت ميکني آدم رو زنده بگور ميکنن تا موجه کنن...بعدش هم نمره رو کم ميکنن...عقده اي ها!!!!

 

اه اه اه....ايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!!!!

 

خلاصه...اين از يه طرف زد تو حالم...از يه طرف ديگه هم دبير ديني و قرآنمون اومد نمره هارو خوند من جفتشو نوزده شده بودم... خيلي خوبه ولي زورم اومد که به خاطر دوتا درس چرت معدلم بياد پايين...يه نمره هم خودش يه نمرس...خدايا به اميد خودت!!!

 

بعدش هم اومدن بهمون گفتن فردا جشنواره ي غذاهاي سنتي دارين...هرکي غذاهاي سنتي درت کنه بياره...مسابقس و از اين دري وريااااا....

 

خلاصه امروز هم مدرسه بخور بخوري بوداااااااااااا!!!!اومدم خونه نتونستم لب به هيچي بزنم...ديگه.....تازه يه ساعت پيش تونستم يه کاسه سوپ بخورم که اونم باز به زور خانوم مامي!!!!

 

راستي امروز کتاب پريچهر رو تموم کردم....ووووووووووووييييييي....بچه بودم خونده بودم ولي اون موقع ها هيچي ازش سرم نميشد!!! خانوم مامي هم خيلي وقت پيش خونده بود...آخرش رو يادش نبود...گفت فکر نکنم غمناک باشه!!!!

 

ولي خودم آخرش اينگده گريم گرفت اينگده گريم گرفت!!!!

 

فاصله ي قلبها رو هم چند روز پيش تموم کردم که بازم آخرش:

 

 اينگده گريم گرفت اينگده گريم گرفت!!!!

 

اه اه اه...تازگيا اينگده گريم ميگيره...اينگده گريم ميگيره!!!!

 

امروز هم نمره هاي علوم تجربي رو خوند...اينگده از اين دبيرش بدم مياااااااااااااااد!!! که خدا عالمه...

 

چند وقت پيش هم يه کاري کرد که نفرتم صد چندان شد...در هر صورت حق اين کارو نداشت...نميدونم چرا ولي خيلي خيلي ازش بدم مياد...

 

ولي بجاااااااااااااااش...دلم واسه يکي از دبيرامون تنگيده خفناااااااک!!!!

 

نامرد ...امسال که سال آخري بود و سه تا درسمون باهاش بود انتقالي گرفت بيرجند!!!!

 

عسکش هم زدن به ديواااااااار!!! البته تو مدرسه!!!!

 

اين چند روزه سر هر مسئله اي اعصابم خورد شده!!!!

 

حتي مسائل خيلي خيلي پيش پا افتاده ولي دست خودم نبود همش ناناحن ميشدم!!!

 

راستي عسک (اعلاميه) شوهر خالم تا حالا رو در خونمون بود...هرچي هم بقيه ميگفتن بکنيمش من نميذاشتم...آخه از چهل هم خيلي وقته که گذشته اونم مال سومش بود...ولي عسکشو خودم گرفته بودم خيلي دوست داشتم بمونه رو در...ولي پريروز که از مدرسه اومدم ديدم نصفشو کندن...خدايي اينگده دلم گرفت که نگو!!!

 

واي واي واي خواهر فکم درد گرفت!!!

 

فکر کنم چشم شما هم در اومد ديگه... فعلا تا آپ بهدي...

 

بوووووووووووووووووووووووووووس آبدار آبدار... ماچ زميني زميني!!!

 

رابينسون...رابينسون!!! به من چه آب آورده رو آب ميبره!!!

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت 8:33 PM | لینک ثابت |

سلام سلام....

اصلا حال و حوصله ی آپ رو تو این چند روز نداشتم همچنین الان...نمیدونم چرا ولی احساس میکنم هیشکی صادق نیست...حتی با خودش....همه فقط فقط یه جوری میخوان خودشونو بالا بکشن و اگه یه گام هم به کس دیگه ای کمک کنن فکر میکنن رکورد انسانیت و دوستی  توی دنیا رو زدن...

نمیگم همه اینجورین ولی من تا حالا اینجوری حس کردم... شاید کسایی که از اول وبلاگم رو خونده باشن بدونن که بعضی وقت ها شده که یه همچین پستی بدم ... و همیشه هم اشکال خودمو گفتم... خیلی زود وابسته میشم و خودم از این خصوصیت بدم میاد...

در هر صورت ... بذگریم و بشیم لی لیه سابق...

خوفین خوشین سلامتین؟!؟!؟

ای مرده شور این مخابرات و با جد و آبادشو ببرن که باز این گوشیه من قاطی کرده...

ای هر کی که موبایلو اختراع کرد تخته مرده شور خونه بشورنش...( خدا بیامرزتش البته!!!)

که بچه ی مردمو معتاد کرد...بابا من خیر سرم نوجوون این مملکتم... دو روز دیه موخام یه گ... تو جامعه بشم...

این امتحانا هم که دیه تموم شدن رفتن ...!!!!! چه سال پر ماجرایی بود امسال...

امروز هم یه انشای چرتی نوشتم که نگو... خودم که خوندم خندم گرفت اصلا ربطی به موضوع نداشت... ۱۶ خط شد دیدم بحث و مطلب داره به جاهای باریک میکشه بی خیالش شدم!!!

جدیدا که دارم کتابای م. مودب پور رو میخونم خیلی چیزا تو جامعه دستم میاد... خیلی مسائلی که من تا حالا شاید در بارش یه جمله هم نشنیده باشم...یاسمین...گندم...یلدا ....پریچهر و و و ...

این روزا اینقدر خسته و بی حوصلم که دارم دیوونه میشم... تنها تفریحم شده کتاب خوندن.. درس خوندن...اینترنت و کامپیوتر .

من خودم یکی از کسایی هستم که میخندم ولی هیشکی نمیدونه چمه!!! حتی به نزدیک ترین کسام یا حتی اونایی که از تموم زندگیم خبر دارن از کنار بعضی از مسائل که میتونه برای یه دختر چهارده ساله خیلی مهم و با اهمیت باشه میگذرن و هیچ وقت از دید من به اون نگاه نمیکنن.ولی بازم تا آخر عمرم خدا رو شکر میکنم که چیزایی که بهم بخشیده میتونه اون نعمت هایی که ازم گرفته رو جبران کنه...

بوخشین که خیلی آپ گندی بود ولی مثه خیلی وقتا دلم گرفته بود

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 11:2 PM | لینک ثابت |

وای وای وای سلااااااااااااااااااااااام

میگم این نت هم اعتیاد آوره هااااا... وقتی معتاد شدی عمرا بتونی ازش دست برداری...

یکی نت خیلی اعتیاد آوره یکی موبایل و اس ام اس بازی!!!! منم که جوون جوون از دست رفتم و آتش خانمان سوز اعتیاد به این دو مواد مخدره دامنم را گرفته!!!!

حالا این چند روزه گوشیم هم قاطونده پناه میارم به نت...!!!

عرضم به حضور انورتون که این قبض موبایل بنده را خانوم مادر لطف کردند شنبه پرداخت نمودند و منم دیگه خیالم رااااااااااحت.... تا اینکه دیدم از فرداش اس ام اس نمیره حالا اصلا مخم هم نمیرسید که شاید پول نرسیده قطع کردند فکر کردم گوشیم قاطوووونده گوشیمم نوئه دیگه داشت گریم در میوووومد!!!!

تازه بعد از دو روز بی اس ام اسی دیروز یه اس ام اس اومد که به علت عدم پرداخت یه طرفه شده!!!!!!!!!

ا... بابا من که پرداخت کردم... ولی از یه طرف هم شنگول بودم که اشکال از گوشی نیست...

زنگ زدیم به اونجایی که خط رو گرفتیم گفتن فردا وصل میشه و از این حرفا...

منم که این چند روزه عقده اس ام اس شده بودم از صبح هی چک میکنم ببینم درست شده یا نه... ولی هنووووووز خییییییییییییییر...!!!!

تازه این خطو بعد از تولدم گرفتیم یعنی تو خرداد...ولی هنوز سندش رو نیاوردن!!!!

مسئولش که ۸ ماهه قراره شنبه درست کنه ولی نمیدونم این شنبه طلسم شده آیا؟

از احوالات بیماری و ویرووس و باکتری هم عرض شود که...

اون آقای دکتر نی نیانی که رفتیم همینجوری کیلوویی کپسول داد
ار این سفید گنده ها که اسمشم یادم نیست ای دل و روده ی منم
که ماشاللا از ترس آمپول به کپسول عادت کردن نه نگفتن...

حالا امروز یا فردا دوباره باید به حضور دکتر شرف یاب بشم تا درست و حسابی دارو بده شایدم زبونم لال زبونم لال روم به دیوار بلا نسبت ( آمپول!!!!)

تازه امروز تو مدرسه هم اومدن ناخونا رو ببینن ( بچه بازی حاد) منم که قربونش برم ناخونای مانیکور کرده...!!!!

گفت میگیری بعد گورتو گم کن خونتون...( البته محترمانه تر ولی لپ مطلب همین بود که عرض کردم!!)

منم با ناخون های عزیزم خدا حافظی کردم سپردمشون به دست جلاد..!!!

الان هم انگار اصلا انگشت ندارم

بچه ها برام دعا کنین...دیروز امروز فردا و ÷س فردا به نظرم روزای خوبی نمیان...

بووووووووووووووووووووووس آبدار به همه...

آها راستی اینگده بدم میاد از اینایی که وقتی باهاشون رو بوسی میکنی هوا رو ماچ میکنن تا طرفو!!!!

ایییییییییییش....

  پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت 12:38 PM | لینک ثابت |

سلام دوست جونای خودم

دوباره عین این نی نی کوچمولو ها سرما خوردم

بابا آخه من که نه لاغرم نه ضعیف چرا هی زرت  زرت سرما میخورمممممممممممم

صدام هم شده مثه یه بچه دیو... از پشت تلفن که خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی افتضاحه

پنج شنبه هم نرفتم مدرسه

من آدم زیاد مذهبی نیستم ولی تو شبای احیا و محرم همه دعا هامو دو دستی تقدیم خدا میکنم

الآن هم دلم داره میترکـــــــــــــــــــــــــــــــــه

امروز هم که تاسوعاست و فردا عاشورا

این همسایه ما هم یه آدم سوپر سوپر مذهبیه

هر سال نذری میده گوسفند قربونی میکنه هیئت هم دعوت میکنه تو کوچه و دسته و اینا

ولی مزرعه برنج داره که هر کیلوشو قیمت خون باباش میــــــــده

 نه به این نه به اون

یه عالمه چیز میز میخواستم بگماا ولی همش یادم رفت

بچه ها دعا کنین که آقا دکتر نی نیان بهم آمپول نده

وگر نه من خودمو تو اتاقم حبس میکنمممممممممممم

حیف که محسن چاووشی خود کشی رو ممنوع کرده وگرنه راه حل خوبی بووووود

یادمه یه بار رفته بودیم دکتر ۱۱ یا ۱۲ سالم بوود تا گفت پنسیلین هویجوری اکشام اومدن پایین

من اصلا گریه نمیتونماااااااا ولی اون موقع شوک وارده به حدی بود که همینجوری اکشام اومدن آقای دکتر نی نیان هم دلش سوخیــــــــــــــــــد و بهم کفسول داد

یه بار دیگه هم رفتیم یه دکتر نی نیان دیگر خیلی خیلی بی رحم بووووووود

گفت فقط فقط آمپوووول

هر چی التماااس کردیم دستشو ماچ کن پاشو ماچ سرشو ماچ کن دیگه نمیدونم کجا شو ماچ کن تا گفت چی؟

همه با هم : چـــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟

گفت یا آمپول میزنی یا برو بیرون

منم اومدم بیرون ولی آمپول رو بهم زدن

راستی این خانوم هاپو هم مریض شده

طفلی از بالا و پایین گلاب به روتون روم به دیفال ریو به دیفال بلا نسبت ... کرده!!!!

طفلی دیشب تا صبح هی تنگش میگرفت... بچم

در اتاق هم بسته بود هی میومد به شیوه های مختلف بیدارم میکرد که درو باز کنم حیوونی بره جیــــــــــــــــــــــــش کنه

منم خوااااااااااااااااااااااااااب چند بار پا شدم ولی دیگه گرفتم مثه خرسه قطبی خوابیدم

اون بد بخت هم رفته دم چاه حموم کار خودشو کرده

مامان صبح==========   من =====

راستی دایی مامانم تو کما بود و چند وقت پیش فوت کرد

از اون طرف هم یکی از همسایه هامون

و مادر یکی از دوستای مامانم که دوباره میشه یکی از آشناهامون

قبلش هم شوهر خالم

و پدر شوهر خالم

آها تو این چند وفته هم داییم مسموم شده بووود بد جوووووووووور

یعنی یه جورایی اونم زبونم لال داشت غزلو میخوند ولی خدایی شد که یهو برگشت

وای ننه تو این چند وقته اینگده ترسیدم اینگده ترسیدم که خدا میدونه

این سال از اولش هم بد بوووووود چرا تموم نمیشه

تازه شوهر خالم شب تفلد خالم فــــــــــــــــوت کرد

و مامانه دوست مامانم هم شب عید( یادم نیس چه عیدی بوووود)

ووووووووووییییی

رابینسون رابینسون رابینسون رابینسون

  پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

نوشته شده توسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ در جمعه 28 دی1386 ساعت 10:2 AM | لینک ثابت |

سلاااااااااااااام یهو دلم خواست آپ کنم... چرا؟؟؟؟ بماند....

میگما تازه داشت این تعطیلی ها مزه میداداااااا..... یهو گفتن فردا کلیه مدار