تبليغاتX
♥♥♥ یه وبلاگ واسه دل خودم♥♥♥

♥♥♥ یه وبلاگ واسه دل خودم♥♥♥

ღ♥ღدلتنگی هامو بگیر ازمن ...........................غم هامو ای آینه حاشا کنღ♥ღ

فاصله ما یک " سوت " است ! برای همین است که ...

کفشهایمان را در سه سوت می پوشیم !

در سه سوت هوا را می بلعیم و نفس می کشیم !

سه سوته خوابمان می برد و خرخر می کنیم !

سه سوته می خندیم و غش می کنیم !

ما حتٌی .... . . .

راستی !

اشک مان هم دم قلب مان است ! حتٌی به سوت هم نمی رسد ...

راستی !

زود هم مچاله می شویم ! له می شویم و پاره می شویم ! گاهی وقتها ...         

خط خطی می شویم !

برای این است :

فاصله ما ، فقط یک سوت است !

ما آدمهای کاغذی ، که زود مچاله می شویم ، له می شویم و پاره می شویم ، و گاهی وقتها ...خط

خطی می شویم ...

حتٌی ... چقدر "  زود "  عاشق می شویم ؟!

ما از صبح با سوت هایمان گوش خیابان را کر می کنیم ! ما که فاصله مان یک سوت است ،

کاغذی های خط داریم !

اشک مان دم قلب مان است ،

سرریز می شویم !

آخر ...

فاصله ما تا خدا ،

فقط یک " سوت " است !

ما کاغذیها ،

هرچند غم هایمان سه سوته نیست ولی...

زندگی مان توی یک سوت جا می شود

 و ...

سه سوته می میریم ...

منبع

 

+نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت11:41 AMتوسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ |

سلام...Hello

به خدا نمیدونم چی بگم... دو ماه تمام کامپیوتر خراب بود... از احوالات این چند وقت بگم که...

۱: به طرز قابل توجهی سوختمRed Hair!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۲: مثله همیشه سرما خوردم!!

۳: دیشب سگ گازم گرفت!!!!!!!!!!!!!!!! سگ یکی از دوستام بود یهو وحشی شد پرید بهم پامو گاز گرفت!!!! رفتم آمپول کزاز زدم! سگش فقط ارمنی میفهمه تو این چند وقت ارمنی م هم خیلی خوب شده!!!

۴: یکی از دوستای نزدیکم داره میره خارج.... خیلی حالم گرفتس...

۵: من که مثله سگ از آب میترسیدم الان همچین شیرجه میزنم کیف کنی...!

۶: چند روز پیش هم والیبال یه مسابقه داشتیم تیممون برد...

۷: جای دندونای این توله سگه خیلی درد میکنه... تو عمرمون فقط سگ گازمون نگرفته بود که ...

۸: هنوز هیچ کدوم از کارای مدرسه رو نکردم...نه شناسنامه م رو عکسدار کردم نه انتخاب رشته

۹: نیمه شعبان هم خوب بود ولی نه مثله پارسال... یه کوچولو دعوا شد و همه چی ریخت به هم...Balloons

go ahead
just leave
can’t hold you,you’re free
you take all these things
if they mean so much to you
i gave you your dreams
'cause you meant the world
so did i deserve to be left here hurt
you think i don’t know
you’re out of control
i ended up finding all of this from my boys
girl you’re stone cold
you say it ain't so
you already know i’m not attached to material

i give it all up, but i’m taking back my love,
i’m taking back my love,
i’m taking back my love,
i’ve given you too much,
but i’m taking back my love,
i’m taking back my love, my love,my love,my love,my love
what did i do?
but give love to you
i’m just confused
as i stand here and look at you
from head to feet
all that's not me
go ahead keep the keys
that's not what i need from you
you think that you know
ENRIQUE "i do"
you made yourself cold
ENRIQUE " oh yeah"
how could you believe them
over me i'm your girl
you’re out of control
ENRIQUE "so what"
how could you let go
ENRIQUE "oh yeah"
don't you know i'm not attached to material

ENRIQUE
so all this love, i gave you take it away
CIARA
you think material’s the reason i came
ENRIQUE
if i had nothing would u want me to stay?
CIARA
you keep your money take it all away

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

+نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت4:34 PMتوسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ | |

سلام سلام سلام

چطور مطورین؟ خوب بیدین؟

این امتحانا که دیگه پدر ما رو در آورد انقدر پشت سر هم گذاشتن تا ۲۰م تمومش کنن که ...

تازه تو این حال و هوا رفتیم تو ۱۶!!!! پیر شدم رفت!!!!

۱۰م خیلیا با تبریک گفتنشون یا حتی فقط با اینکه یادشون بود خوشحالم کردن... البته امتحان ادبیات فرداش بماند که...
بعضی از دوستام هم با کادوهایی که دادن خیلی شرمندم کردن چون احساس کردم لیاقت اینهمه محبتشونو ندارم چون نتونستم اونجوری که باید و میخواستم ازشون تشکر کنم اینجا بازم بهشون میگم خیییییییییییلییییییی دوسشون دارم

۱۹م احتمالا یه جشن کوچیک میگیرم بیشتر به خاطر اینکه خیلی از بچه ها رو دیگه نمیبینم
امسال به نظرم سال زیاد جالبی نبود پارسال خییییییییییییلیییییی خوب بود اصلا نمیشد بهش گفت سال تحصیلی!!!!!!!!

ولی خب امسال از یه نظرایی خوب بود از یه جهاتی هم نه...
واسه روز تفلدم میخواستم بآپم ولی ماشالله انقدر این درسا سنگین بود اصلا نمیشد زیاد بیام نت

با حال و هوای انتخابات چطورین؟
من که دیگه شبم خوابای سبز میبینم بس که صبح تا شب همه جا سبزه! واسه محرم مردم انقدر دستمال سبز به سرتا پاشون نمیبندن که این چند روز همه یه تیکه سیز به لباسشون آویزونه!!!

خلاصه...

سعی میکنم بازم بیام البته میدونم انقدر نیومدم و آپ نکردم دیگه احتمالا آدرس وبمو یادتون رفته چه برسه به اینکه بیاین و سر بزنین!!!!!!

 پاینده ایــــران آریــایــی

+نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت12:43 PMتوسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ | |

به به.... سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامی چو بوی خوش آشنایی....

سال نو مباااااارک.... الکی الکی یه سال دیگه هم گذشت!

بازم دم سال تحویل توپ در نکردن!!!

این چند روز که بیشتر تهران نبودم... وقتی هم بودم وقت نمیشد بیام نت....
قبل از عید هم که...

دیروز با یکی از بچه ها رفتیم سینما... فیلم وقتی همه خوابیم.... جاتون خالی فوق العاده فیلم مزخرفی بود.... از من میشنوین عمرررررررررا ریسک نکنین برای دیدنش!!!! من که واقعا داشت خوابم میبرد...!!

ولی خدایی هیچ جا تو این روزا مثه تهران نمیشه.... خیابونا خلوت.... هوا تمیییییییییییییییز....
ولی با این حال ما فردا میریم شمال.... جای همتون از الان خالی!!!

از چهار شنبه سوری پارسال (!!!)  هم بگم که خیلی خوش گذشت... البته بازم تهران نبودیم...بازم سردرد بعدش بماند!


اصلا حوصله درس و مدرسه رو ندارم...کاش تابستون بود دیگه فکر ده روز دیگه رو نمیکردم...البته دلم واسه بچه ها تنگ شده ولی اصلا حوصه ی فکر کردن به درس و مدرسه رو ندارم!

ابنروزا هم هرچی جنس آشغال و بنجل بود ریختن تو بازار ... قیمت ها هم که هیچی... مانتو که کلا چیز مزخرفی هست حالا با این مدلای عجق وجق و پارچه های الکی دیگه چه شود!!!

 

امیدوارم اینروزا به همتون خوش بگذره و حسابی تلافی ماهای پیشو در بیارین....
فعلا....پاینده ایــــران آریــایــی

+نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت7:40 PMتوسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ | |

بالا نوشت: اومدم خبرتون کنم  عدد تاییدو نشون نمیده عصر میام.

Girl PowerســـــــلاااامGirl Power

پارت ۱:   سرما خوردم وحشتناااااااااااااااااااک!!! به این زودیا هم خیال خوب شدن ندارم!!! و از اونجایی که از اول مهر حدود ۶ تا آمپول نوش جان کردم دیگه بهم پنی سیلین ندادن!!! دفعه ی پیش درجا تو مطب حالم به هم خورد ولی خدا رو شکر ایندفعه کار به اونجا ها نکشید. دیروز و امروز هم نرفتم مدرسه... آخ بزنه چهارشنبه هم تعطیل باشه....!!

پارت۲: این دو روز که نرفتم از ۵ تا امتحان خلاص شدم!!!! لا اقل مریضی این حسن ها رو هم داره!!!
نمیدونم چرا وقتی مریض میشم تازه میفهمم چقدر شکلات و بستنی و البته سیب زمینی سرخ کرده با آواز خوندن رو دوست دارم!!!!

طفلک سحر هم هی میاد پیشم میترسم آخر سر اونم بگیره!

پارت ۳: دلم واسه باشگاه رفتن یه ذررررررررره شده... منتظرم تا اول فروردین اسم بنویسم ... اصلا مهم نیست که همش امتحان داریم!!!!!  و اصلا اهمیتی نداره که من این ماه به طور قابل ملاحظه ای در حال گند زدن هستم!!! 

پارت ۴:  به دبیر فیزیک گفتم خانوم سپندارمزگان و ولنتاین مبارک... اونم در جواب هی کلمه ی ولنتایم رو برای ما به کار میبرد و حتی قابل ملاحظه تر از آن هم اینکه اصلا واژه ای به اسم سپندارمزگان به گوش مبارکش نخورده بود و عین این ندید بدید ها از توضیحات ما فیض میبرد!!!!

پارت۵:  آها و البته خودشو کشت تا آدرس اینجا رو از من بگیره که تلاشش بی ثمر موند!!

پارت ۶: اصلا باورم نمیشه که یه سال دیگه هم گذشت... خیلی زود... هیچ اتفاق مهمی تو زندگیم نیفتاد فقط یه سال بزرگتر شدم و .... چرا البته یه اتفاقاتی افتاد که خیلی روم تاثیر گذاشت... خیلی...

پارت ۷:  این پالتو قرمزا منو کشته با این تل پاپیونیا با یه شال سبز سیدی (در صورت تمایل میشه از رنگای بنفش! سبز خال خال پشمی! فیروزه ای با راه راه  سبز و... استفاده شود!!)  و شلواره لوله تفنگی تازه بکنی تو چکمه!!!!!!!!! البته رنگه تل هم صورتی جیغ باشه خیلی مناسب تره!!!!!!!!!!

پارت۸:  تازه ۱۰۰ تومن خرج این کامپیوتر لعنتی کردم بازم دیروز ویندوز بالا نمیومد!!!!!!!!!!!

تیریپ از این خزتر پیدا کردید به منم اطلاع بدین!!!!

پ.ن: دعا کنین واسم زود خوب شم! صدام مثه یوزارسیف شده!!!!

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

+نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت12:43 PMتوسط ღ♥ღلی لیღ♥ღ | |